عماد الدين حسن بن علي الطبري
188
مناقب الطاهرين ( فارسي )
غازيان كردى . و رسول ( صلعم ) سعد را براى اين كار در اين خيمه فرود آورده بود تا هر روزى وى را ببيند . و اين جراحت در غزاى احزاب به وى رسيده بود . چون رسول ( ص ) وى را حاكم كرد در بنى قريظه ، قوم اوس آمدند و چهارپاى بياوردند و او را برنشاندند و مخدّه در پس وى نهادند چنان كه پشت بدان بازگذاشت . و در همهء راه او را مىگفتند : يا ابا عمرو ، رسول ( ص ) تو را آنجا حكم كرد در كار بنى قريظه ، و ايشان موالى تواند . بايد كه با ايشان احسان كنى . چون بسيار گفتند سعد گفت : وقت آن نيست كه سعد بر ملامت لائمان جانب خداى بگذارد . يكى از ايشان گفت : چون من از سعد اين بشنيدم دانستم كه وى حكم جز به قتل نخواهد كردن . چون محفّهء « 1 » سعد برسيد ، رسول ( ص ) اوس را گفت : برخيزيد كه سيّد شما رسيد . وى را فرود آريد . ايشان وى را فرود آوردند و گفتند : يا ابا عمرو ، رسول تو را حاكم كرد در موالى تو بنو قريظه . سعد روى به ايشان كرد و گفت : عهد خداى بر شماست كه از حكم من بيرون نياييد ؟ گفتند : چنين است . رسول ( ص ) نيز گفت : عهد خداى بر من است كه من از حكم تو بيرون نيايم و خلاف آن نكنم . چون رسول ( ص ) و اوس اينچنين عهد كردند سعد گفت : چون چنين است ، لقد حكمت فيهم بقتل الرّجال و سبى النّساء و الذّرارى و قسمة الاموال . رسول ( ص ) فرمود : لقد حكمت فيهم بما حكم اللّه فيهم فوق سبع ارقعة . و ايشان را به زير آوردند در سراى زنى از بنى النّجار در مدينه فرود آوردند . رسول ( صلعم ) بفرمود آنجا كه بازار مدينه است خندق بكندند . و ايشان هفتصد مرد بودند و گويند نهصد . و رسول ( صلعم ) امير المؤمنين على را
--> ( 1 ) - محفّه : تخت روان .